????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????
زندگینامه استاد شجریان از زبان خودش (بخش اول)
منتشر شده در سایت موسسه دل آواز
تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است. در خانوادهای که پدربزرگم(علیاکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز میخوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته، گاه برای دوستان
سرشناسی که به دیدارش میآمدهاند؛ میخوانده است. پدرم مهدی از صدای پرطنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع میکند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقیماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کرد که ازجمله خود اینجانب است.
تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش میگذشت. در دوازده سالگی شهرهی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا ی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان برخلاف خواستهام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم.
از نوجوانی برای فراگیری گوشههای آوازی به هر دری میزدم و از هرکسی که شمهای اطلاع داشت سئوال میکردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا میکردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم. آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت، تا اینکه در محیط شبانهروزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم. کمی بعد دبیر موسیقیمان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا میزدم و تکنیک و متد را با سلیقهی خودم تجربه و تمرین میکردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچهها را دستور کار خود قرار داده بودم. دوستم همکلاسیم(ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد. ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم میشود؛ زد. بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمههای صبح نشستم و آنقدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من.
چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم آمد. پیدایش کردم و با هم دوست شدیم. سازی میزد و من هم میخواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم.
همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقیام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری میدانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوبیها و با دادن یک انعام 5 تومانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردم. آن را مطابق اندازهها بریدم. در آن زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمیفروخت. مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آنها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود؛ ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و درمورد پلگذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا درحال ساخت داشتم که کار پلگذاری را برای موزونتر کردن صداها تا به حال ادامه دادهام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیدهام. درنظر دارم در آینده کتاب یا جزوهای درباره تجارب کار پلگذاریهای گوناگون که روی سنتورها کردهام همراه با نتایج آنها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم.
در سالهای بعداز چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم. در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم.
بقیه در ادامه.
سنتور ,قرآن ,صدای ,مشهد ,برنامه ,معلمی ,تلاوت قرآن ,رادیو خراسان ,صدای سنتور ,استاد شجریان ,قرائت قرآن منبع
درباره این سایت